X
تبلیغات
تــ♂ـو

تــ♂ـو

ﻓﺎﺻﻠﺘﻮﻧﻮ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﻦ !!

ﯾﻮﻗﺖ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﻣﻘﺼﺮ ﻣﯿﺸﯿﻦ !!

نوشته شده در ساعت توسط |

رهایم کنید


 

میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم


 

خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم

 

 

 

 

 عریان شوم


 

عریان عریان


 

از تمام وابستگی ها و اما و اگرها


 

می خواهم جامه خود را از تن بر کنم


 

سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید


 

می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم


 

سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو


 

از همه کابوس ها


رهایم کنید

 

میخواهم رهای رها باشم

 

نوشته شده در ساعت توسط |

آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...

آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند...

آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان...

آدمهایی که امروز...

...قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت...

آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می

زنند...

آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند

امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه...

آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ...

چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !!

هر چه بخواهند می کشند...

هر رنگ که بخواهند می زنند.

 


 

خدایا !!! حواست هست ؟؟؟

حواست هست خدا؟ صدای هق هق گریه هام ... از گلویی میادکه تو گفتی از

رگش به من نزدیکتری !

حواست هست خدا؟ ... هر وقت صدای شکستن خودمو شنیدم ....گفتم باشه

منم خدایی دارم...

حواست هست خدا؟ از بچگیتا الان هر وقت زمین خوردمو به سختی پاشدم

یه جمله شنیدم "غصه نخورخدا بزرگه"

حواست هست خدا؟ حواست هست هر روز باهات درد دل میکنم؟

حواست هست غصه هام داره سنگینی میکنه؟

حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟

حواست هست نفس کم آوردم؟خدایا نفس میخوام خوشی میخوام ...

زندگی میخوام ... خدایا یه خنده از ته دل میخوام ...

خدا خیالت راحت ، بازم قلبم شکست..!



+فقط از نفس کشیدن خسته شدم.

نوشته شده در ساعت توسط |

دلم یکــ آغوش میخواهـــــد

که به جای شهوت!

همدرد باشــــد….

آغوشی که اندازه ام باشـــد

بی آنکه دست به سایز خود بزنم

آغوشی که مرا بفهمـــد...

 

 

متاسـفانــﮧ بعضــﮯ ها هستنـב ڪــﮧ :



بــﮯ غــذا ، בو مـاه בوام مــﮯ آورنـב

بــﮯ آبــ ، בو هفتــﮧ

بــﮯ هــوا ، چنـב בقیقــﮧ

ولــﮯ

بــﮯ " وجـــבاטּ " ، פֿـیلــﮯ ...

نوشته شده در ساعت توسط |

 

 

سلام خداجون مهربون

 

منو یادته؟میدونم که یادنه..اون روزی که میفرستادیم زمین چقدر گریه کردم

 

ازم کلی قول گرفتی...چقدر دوریت برام سخت بود...اما حالا چی؟

 

قبول دارم تو فراموش کار نیستی من فراموشکارم

 

چون نه قولی یادمه نه...

 

دلم گرفته خداییی جونم

 

چرا؟؟؟؟؟چون تو دلم کلی غم گیر کرده سیفونم نیس بکشم راحت شم!

 

متوجه شدی ادمات یه جوری شدن نه حوات دیگه حواس نه ادمت اهل ادم بودن

 

دوستی ادما هم فرق کرده عین دوستی خاله خرسه البته از نوع بشر دوستانه

 

حیوناتم عجیب شدن  الاغ گاو شده میگن میمونم ادم!

 

بجون خودم علم میگه...(منبع  نظریه تکامل)

 

ولی من عین خر تو گل...

 

خدایا

 

 

 

ما از نسل همون ادمیم همون ادمی که درخت ممنوعه....

 

چطور انتظار داری ازمون وقتی نتونستیم در برابر یه ممنوعیتت تحمل به خرج بدیم

 

حالا این همه ممنوعیتو درک کنیم ...

 

خدایی جونم 

 

تازه درک میکنم که بازی مارپله طرحیه شبیه به زندگیم با یه تفاوت کوچیک

 

درد نیش زندگی بیشتره...

 

اما  نمیتونم  قوانین نیوتونو درک کنم تنها اصل عدم قطعیته(هایزنبرگ) که

 

میتونه نشون بده منم هستم شاید یه جایی تو این عالم...

 

خدا جون صدامو میشنوی؟

 

میبینی تو که میبینی من همیشه خودمو خوشحال و شاد نشون میدم

 

ولی...تویی که همیشه گریه هامو میبینی...

 

خدا دیدی دوستم چیکار کرد؟بخاطر اینکه خانوادش از چادری بودنم

 

تعریف میکردن تو دانشگاه عین بچه ابتداییا چادرمو دزدید...

 

خدا بیخیال کمکم کن چون ازین زندگی بدجور حالم گرفتس...

 

 


 

+ هیچکی نمیفهمه چقدر تنهام..

 

+ از زندگی  کردن فقط یاد گرفتم ادای ادمایی رو در بیارم که در برابر هیچ مشکلی کم نمیارن

 

ولی بخدا من کوچولواممممم

نوشته شده در ساعت توسط |

از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .

مَـرض چِــڪـــ ڪـرבَטּ موبـایـلِتـــ ـوبــــ مـیـشـﮧ

حتـﮯ یـﮧ وَقـتـایـــ ـﮯ یاבِتـــ مـیـره گــوشــﮯ دارﮮ

دیـگـﮧ בِلـشـورهـ نَــנارﮮ ڪـﮧ گـوشـیـتـو جـا بـذارﮮ

یـا اِســــ اِҐ اِســـ ــﮯ بــﮯ جَـوابـــــ بِـمـونــﮧ

 

از یـﮧ جایــﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .

وَقــتـــﮯ ڪـسـﮯ بِهتــــ مـیـگـﮧ בوسِتـــ בارَҐ

لَـبـבֿَـنـנ مـیـزَنــﮯ و ازَش فــاصِــلـﮧ مـیـگـیـرﮮ....

از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .

حَـرفــﮯ واسـﮧ گُــفـتَـنَـנار

سـاڪِــتـــ بـوבَטּ رو بـﮧ ـیلـﮯ از حرفا تَــرجـیـح مـیـנ

و مــیــر تو لاڪـــِ ـوבِتــــ...

از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بعـנ . . .

توی هـیـجاانــگیــز تریـلحظـﮧ ها هـҐ

فقط نگاه می ڪنـی . . .

نوشته شده در ساعت توسط |

آره ... دلم رو به دریا زدم ...

 

ولی کاری کردی که دریا زده شدم

 

 

گاهی پروانه ها هم


اشتباه عاشق میشوند


بجای شمع


گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …

نوشته شده در ساعت توسط |

آבمـها کـنارتـ هسـتنـב تا کــِـﮯ ؟؟

تـا وقتـﮯ بــہ تـو احتیاجـ בارنـב و بعدشــ از پیشتـــ مـیرטּ یکـ روز ...

کـבامـ روز ؟؟؟ وقتـﮯ کسـﮯ جایتـ آمـב ،

تـا چــہ موقعـ ؟؟؟ تـا موقعـﮯ کــہ کسـﮯ בیگر را بـراﮮ בوستــ בاشتـטּ پیـבا کنـنـב ...

میگوینـב عاشـقتــ هستمـ ؛ براﮮ همیشـہ نــہ ...

فقطـ تـا وقتـﮯ کــہ نوبتـ بازﮮ بـا تـو تمامــ شـوב ...

و اینستـــ بازﮮِ بـا هـَمـ بـوבטּ .

نوشته شده در ساعت توسط |

گفت تا ابد تنهایت نمی گذارم...

ابدش چه زود عفو خورد...!!!

 

 

اعتمادم  به هم جنس هایت که بماند

.چوب حراج زده ام به اعتمادم.

مدام دلم پر میشود از درد.ن

ه اشتیاق رسیدن به تو را دیگر دارم نه حس عبور از تو را.

زمان در تو متوقف شده.

"چطور میشود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است؟"

خودم را از دستت پنهان کرده ام.

میدانم دیگر در پی ام نیستی.اما میخواهم نباشم.

میخواهم بی صدا بروم و در تمام مردم گم شوم..

 

نوشته شده در ساعت توسط |

مَــסּ باפֿـتمـْ... ωــوتــِ پـایـآלּ رآ بزنیــנ

صداقتـــِ مــטּ פـریفــــِ هرزگـے ایــסּ زمآنـــﮧ לּِمیشــפּב

פـریفــــِ ωــاﬤگے פֿـפּﬤҐ פּ هرزگـے בلـشـْ نشـנҐ

قبــפּلــ ڪـرנҐ باפֿـتـــ رآ

 

نوشته شده در ساعت توسط |


آخرين مطالب
» یاد میگیریـ
» رهایمـ کنید
» ادمهااااا
»
» دلتنگ نوشته خودخودیم
»
» پروانه نیستم
»
»
»
قالب برای بلاگ